یه چیزی مۆردۆن رۆستۆم با فرضهم جامهء دشمن شدم
نهمیتونم جلوی دهنهمۆ بگیرم نهمیتونم راجعبێش صحبت كنم
یه چیزی مۆردۆن رۆستۆم که سرمای تنهایی تنهمۆ سوزوند اونوقت بۆد
که دیدم نهمیتونم ازش بترسم نهمیتونم جرئت کنم
یه چیزی مۆردۆن رۆستۆم که کردمه ساقێ سقوط
گند دیدم توی باغ سکوت گوشدهم خورد تا ته حتی هستههامۆ رۆ بۆد
منم درگیر نشودمو کردمۆ بۆد دادم هرچی کردند تو حلقهمۆ قۆد شد سینه خێز میرم اگه جامعه پامه شكوند اگه دستهمۆ خوند یه حس میگه بخوند
بگو چیگذاشت بتۆن بمۆن بمۆن از آهه همه بهشد یه جور بهزور
شده آدمهرا بده تکۆنهتۆن اما نهده ضعفهتۆ نشۆن
یه روز شاید تعقیب بخۆره به تۆق حسرت انتقامو نهبری به گۆر رخ روزگارو با خون کلمه بشۆره
اینو به کسی نگفته بیدم ولی بهدۆن
یه چیزی مۆردۆن رۆستۆم
یه چیزی مۆردۆن رۆستۆم
یه چیزی مۆردۆن رۆستۆم
یه چیزی مۆردۆن رۆستۆم
همهتۆن جستجۆی معنان نمیخواهند بهپذیرند که فقط یه ذررهند تو ذرات
پهی دلیئهند که نهمیرن امروزو بکنند فردا
یه سری بلند کنند وسط سرها بقیه فقط گوش به فرمان
مرض مألاعلاج به انتخاب نه واسه نبودنه درمان
من واسه بردنه جنگ بزرگتر حاضرم به بازم چند تا دعوا
گندمو تمنا تف به جامعه تف به هنر به شعر
کشتی ما نشسته کلاً به گل
تو هم کافیه ببینی از این زاویه محاله زندگیت دیگه مثل قبل بشه
کافیه یه بار بگی نه جای بله تا ببینی چقدر زور داری جلو گله
شاید اون روز ممنون باشی ازم که تهت کشتم یه خود متوهم
یه چیزی مۆرد امروز توت
یه چیزی مۆرد امروز توت
یه چیزی مۆرد امروز توت
یه چیزی مۆرد امروز توت
یه چیزی مۆرد امروز توت
یه چیزی مۆرد امروز توت
یه چیزی مۆرد امروز توت
یه چیزی مۆرد امروز توت
یه چیزی مۆرد امروز توت
یه چیزی مۆرد امروز توت
یه چیزی مۆرد امروز توت